تبليغاتX
اشارت
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

به نام خدا

 

جمعه شب در جلسه ی سخنرانی یکی از اساتید ایرانی ساکن پاریس به نام دکتر ابراهیم مکی شرکت کردم که در زمینه ی تئاتر فعالیت می کنند . عنوان جلسه " تئاتر و مشروطیت" بود . خود من هم فکر نمی کردم این بحث اینقدر نکات قابل توجه و جذاب داشته باشد. 

 

از نکات  قابل توجهی که  در این سخنرانی مطرح شد، مسأله تلاش روشنفکران دوران مشروطه در جهت انتقال مفاهیم دمکراسی در قالب تئاتر به مردم بود ، تلاشی که بیشتر در حد نمایشنامه نویسی بوده  و کمتر به اجرا میرسیده . نمایشنامه های  قابل توجهی هم در این دوره خلق شده است. با اسمهایی بسیار توده ای و مفاهیمی بسیار مردمی.

اما خب به گفته ایشان ، دردوره پس از مشروطه و دوره ی پهلوی ، تئاتر از مردم فاصله می گیرد و بیشتر تئاترها که نمایشنامه های غربی داشته اند، حتی برای طبقه ی بالای جامعه نیز جذابیتی که باید را نداشته اند که  بر اساس شواهد متعدد، در این میان استبداد حکومت نیز بی تاٌثیر نبوده که اجازه ی اجرای هر نوع نمایشنامه ای را نمی داده است.

 

تعزیه هم یکی دیگر از محور های بحث بود که در زمان اوج خود یعنی اواخر دوره قاجار حتی از مسایل مذهبی هم فرا تر رفته و در آن به اجرای نما یشنامه هایی با مفاهیم اجتماعی می پرداخته اند که علیرغم تلاش بسیار زیاد امیر کبیر در جهت اصلاح ساختار و تکامل آن ، با آمدن رضا پهلوی از آن جز اسمش نمانده . اولین کاری که این خادم ملت می کند خراب کردن " تکیه دولت " است که با ده هزار نفر ظرفیت شاید هنوز بزرگترین سالن نمایش دنیاست ( بنا بر شنیده ها). این تکیه ظاهراٌ روبروی سبزه میدان بازار تهران بوده و هر سال مرکز اجرای تعزیه ! البته در شهرستانها هم این سنت بسیار قوی در جریان بوده .

 

به نظرم رسید که در طول تاریخ ، هنر که همان "بیان جور دیگرحقیقت" است [که در هنر ما قبل مدرن در پرده ای از زیبایی پبچیده میشود و در هنر "مدرن" صرفاٌ به جوردیگربودنش توجه می شود و نه به چه جور دیگر بودنش] چقدر به کمک زندگی اجتماعی ما آمده  و نقش هنر مدرن در این زمینه بیشتر بوده ، دقیقاٌ همان نقش واسطه گری که امروزه در غرب برای فرهنگ و هنر قایل میشوند ، نقش ترجمه گری.

 

نکته ی جالب دیگر همصدایی روحانیت وقت با حکومت در ممنوعیت تئاتر بوده که دلیلش را از صاحب فنش باید پرسید.

 

همیشه بدعت با مخالفت روبرو شده ، اگر چه بعدها اثری هم از آثار این مخالفت ها نمانده ! چیزی که همیشه ذهن من را به خودش مشغول کرده ، به خصوص در زمینه ی احکام مذهبی ، حد فاصل بین بدعت  در دین به عنوان یک نهاد اجتماعی و اصلاح و کارآمد کردن و تطبیق آن با زمان است .

 

 هنجارهای  جامعه به سرعت تغییر می کنند و بسیاری از ناهنجارهای  امروز هنجارها و در موارد بسیار معدودی ارزشهای فردا هستند ، اما همیشه عده ای هستند که بار این تحولات را میکشند ، بعضی خواسته و بعضی ناخواسته ، که گروه اول همان روشنفکران هستند.

 

 اما چیزی که برایم جالب است سازو کارهایی است که این تحولات را ایجاد و جهت دهی میکنند . بی شک امروز دیگر نمی توان جامعه ای را بدون توجه به جوامع دیگر و جامعه جهانی ارزشیابی و تحلیل کرد.

 

اما خب ، می توان گفت که این مرز بین بدعت و اصلاح را همین "زمان" است که معلوم می کند ، با همین زمان معلوم می شود که کدام ناهنجار می ماند و هضم میشود و هضم می کند و کدام نمی ماند و هضم میشود ،اما اینکه چگونه ! نمیدانم !

 

 

     

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 5:0  توسط سبزک  | 

آب زنید راه را هین که نگار میرسد            مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد

رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد         غم به کناره می رود مه به کنار میرسد

باغ سلام می کند سرو قیام میکند                سبزه پیاده می رود غنچه سوار میرسد

 

 

ساعت حدود پنج ونیم صبح یکشنبه است . بیدار به چشم سر و نیمه خواب به چشم هوش ، به خاطر کار درسی که داشتم نخوابیدم و گفتم به همین بهانه مطلبی که  در نظرم بود را هم بنویسم .

اول اینکه در مورد انتخابات شورا ها و خبرگان تبریک ! دست کم به خاطر اینکه یک بار دیگر در جامعه ایران  شاهد تقابل و رقابت بودیم و نتیجه هم تا جایی که من میدانم مساوی به نفع هردو طرف بود و دست بر قضا هر دو فینالیست با هم بر جام قهرمانی بوسه زدند .

به نظرم  تا زمانی که دریک جامعه رقابت سیاسی وجود دارد و در آن حداقل  دو قطب مخالف،  به علاوه مشارکت سیاسی، یعنی آن جامعه از حیث سیاسی یک جامعه ی زنده است ،اگر چه شاید به حداقلی از بلوغ سیاسی هم نرسیده باشد.

جامعه ای که در آن پیروزی "حسن" یا "حسین" در انتخابات هنوز برای مردم آن مهم است ، هر انتخاباتی می خواهد باشد [ اتفاقاٌ هر چه انتخابات از حیث تاثیرش در روند تصمیم گیری کلان کشور کم اهمیت تر باشد این مورد بیشترقابل بررسی است] و برای تعداد قابل توجهی انتخاب  هر یک بهتر یا بدتر باشد، یعنی حداقل عده ای در آن جامعه فکر می کنند و ترجیح میدهند ، ولو نادرست و بدون دسترسی به ابزار لازم برای درست فکرکردن که از مهمترینش اطلاعات است .

همین هم از دو جهت مهم است : وجود امید به بهتر شدن یا حداقل بد تر نشدن ( و لابد در بلند مدت بهترشدن) اوضاع و احوال در میان مردم ودوم همین ترجیح داشتن یکی بر دیگری برای عده ای که به هر ترتیبی به این ترجیح رسیده اند.  

وقتی  یک جامعه به  مرگ سیاسی می رسد که دیگر برای مردمش هر چه در حوزه ی مدیریتی کشور می گذرد اهمیتی نداشته باشد ، اما اگر چنین نبود می توان امید داشت که بالاخره این جامعه از گذر تاریخ و لابد با تلاش و یاری متفکرانش  به نحوی راه خود را به سمت رشد خواهد یافت.

و تبریک دوم به خاطر اینکه بالاخره شمایی که  این مطلب را می خوانید به میزانی سهمی از این پیروزی داشته اید ، ولو با چند کاندیدای منتخب کمتر یا بیشتر. این هم خاصیت تکثر کاندیداها " بعدد انفس خلایق " است ، امروز ما می توانیم ادعا کنیم که در ایران "به تعداد آدمها راه هست برای" تصمیم گیری و اداره کشور ، چون به استثناء اصلاح طلبان در این دوره _که حتی برای خود  ایشان هم ائتلاف یک استثنا به حساب می آمد_  بقیه نتوانستند محض رضای خدا به حداقلی از نقاط مشترک برای ائتلاف برسند .

و تبریک سوم به تمامی دوستان همفکرم ،به هر نام و نشانی ، تمامی کسانی که به بهتر و منطقی تر عمل کردن و بهتر و عزیز تر زندگی کردن خودشان و دیگران می اندیشند و دلنگرانند  از اینکه عده ای با کج فهمی و کج فکری و جهالت تیشه به ریشه ی آزادی خواهی مردم ایران بزنند ، به خاطر انتخاب حداقلی  از افراد فکور در این انتخابات.

امید واریم که حرف و حدیث هایی که در مورد مشکلات در شمارش آرا به گوش می خورد  هم در همین حد حرف و حدیث صرف باقی بماند.

  

حتماٌ در مورد "جامعه شناسی انتخابات" خواهم نوشت ، اما امروز به همینجا بسنده کنیم .

شما چی فکر می کنید ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 8:20  توسط سبزک  | 

 با نام خدا

 

سرارادت ما و آستان حضرت دوست        که هرچه می رود اندر سرم ارادت اوست                

 

   

بعضی وقتها ، بعضی آدمها برای بعضی کارها تنبلی میکنند و هر روز تصمیم میگیرند که دیگه فردا حتماٌ انجامش میدن ، فردایی که گاهی ماهها طول میکشه ، مثل جمع و جورکردن یک اطاق بهم ریخته یا درس خوندن برای کنکور یا نوشتن یه مقاله و ... و باز کردن یک صفحه " فکردونی " که به اصطلاح بهش میگن وبلاگ .

 

در این مورد به همه این اما و اگرها باید تردید در مورد اصل مطلب رو هم اضافه کرد . اینکه اصلا  انجام این کار مفید هست یا نه ، یا تردید در  اینکه اصلاٌ وقت این کار رو داری  و از عهدش بر میای و بالاخره ترس از تبدیل شدن این کار به یک کارروز مره  و عادی که تنها دلخوشیت وقتی حوصله ی هیچ کاری رو نداری اینه که بری ببینی چند تابازدید کننده داشتی یا کسی برات چیزی نوشته یا نه .

 

اما خب ، اینم مثل بسیاری از موجودات زاییده عصر مدرن ، ابزاریست که هم میتونه به غایت مفید باشه و هم به غایت مضر ، همون مثال تکراری چاقو !  

 

خلاصه بعد از همه ی این حرفا ، اگه یه دوست اهل فکر مثل حسین شیخ داشته باشی که به این کار تشویقت کنه و راه و یک مقدرای هم چاهش رو بهت نشون بده ، نتیجه همینی میشه که الان ملاحظه میکنید !

 

از میان همه این حرفا میخواستم بگم که بالاخره شد و تصمیم گرفتم این کار رو بکنم ، برای اینکه تا شروع نکنیم به حرف زدن ، کسی غلطمون رو نمی گیره و ممکنه همیشه فکر کنیم همه چیز رو به راهه و بهتر ازاین هم نمیشه ، در حالی که هرگز هیچکس به این نقطه نمی رسه ، همیشه یه اما و یه اگری وجود داره و خدا وکیلی هم این محیط بی دردسر ترین محیط برای دسته جمعی فکر کردنه .

 

به خاطر دوری فصلی ام از ایران و طبعاٌ نداشتن درک نسبتاٌ مستقیم از آنچه در  ایران میگذره ، سعی می کنم مطالبی که مینویسم در حد بی سوادی خودم ، کلی تر و مفهومی تر باشه تا به جایی بر نخوره .

 

 با توجه به انتخابات بسیار مهم فردا در ایران عزیز و البته انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان فرانسه در سال آینده ، می خواستم اولین نوشته ام  درباره ی انتخابات  باشه. اما ترجیح دادم این کار رو به بعد از انتخابات  فردا موکول کنم و امروز ولو ذهن یک خواننده را خسته از بعضی مطالب نکنم . در عوض امروز فقط دعوت به شرکت درانتخابات  و دعوت به خوب فکر کردن ، کاری که امروز دولت احمدی به خاطر انجام ندادنش سرزنش میشه : فکر نکردن به مصالح مردم و عمل کردن بر اساس خیال و توهم و تعصب.

 

 البته که اگر ما به مصالح خود و آینده کشورمان نیندیشیم ، توقع اینکه دولتمان فکرکند و بعد تصمیم بگیرد توقع بجایی نیست.

 

امید اینکه بعد از این هم به این گذر ، گذاری کنیم و به یاری یکدیگر بهتر بیندیشم  و زندگی کنیم  و هر روزمان نوروز باشد .

 

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل                    چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 12:37  توسط سبزک  |