|
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
|
-باید از چه نوشت ، نمی دانم ، چگونه نیز نمی دانم.
-باید نوشت ، می دانم.
-اما چرا باید نوشت ، نمی دانم.
- باید بگویی تا باشی ، باید بگویی تا بمانی.
-اما بعضی گفته اند و مانده اند و بعضی با اینکه گفته اند نمانده اند ،بعضی هم مانده اند بی آنکه گفته باشند، با این حال چرا باید بمانم ، نمی دانم !
هنوز نتوانسته ام با شک کنار بیایم ، زندگی کنم با تردید ، وقتی به هیچ چیز نمی توان اعتماد کرد جز شک ، چگونه می توان به چیزی فکر کرد یا به چیزی معتقد بود ، نمی دانم !
وقتی همه چیز را دستکاری می کنی حتی خدا را، وقتی حقیقت نیز حتی یعنی چیزی بعلاوه ی خودمان ، وقتی خودمان را حتی برای خودمان دستکاری می کنیم ، چگونه میتوان بود و به بودن اعتماد کرد و دلگرم بود ، نمی دانم.
نمی دانم چه چیز را می دانم یا چه چیز را نمی دانم ، حتی نمی دانم چه چیز را باید بدانم ! همه چیز را دستکاری کرده ام ! حتی چه چیز را دستکاری کرده ام ، نمیدانم !
با اینهمه تردید و اینهمه "نمی دانم" ، چگونه باید زندگی کنم ، نمی دانم .
حتی چرا باید زندگی کنم ، نمی دانم ! ... نمی دانم !