|
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
|
در ادامه ی پست قبلی و بحث هویت ، سوال بزرگتر و لابد مهمتری مطرح می شود .
فکر کردم به کارکرد اجتماعی و حتی فردی هویت .
هویت چیست؟ چیستی هر فرد ! یعنی مجموعه گذشته و آینده و حالی که شخصیت فردی را شکل می دهد ، شاید یک تصویر است که خود مان از وجود خودمان داریم ، تصویری که لابد آن را دستکاری می کنیم . تصویری که شامل گذشته و آینده و حال اطرافمان هم می شود و اینجا مراد من بیش از هر چیز تصویری ست که ما از خودمان به عنوان یک عضو مجموعه ای به نام ایران داریم.
به هر حال با این تعریف مبهم و کلی شاید بتوان چند سوال مطرح کرد و باز هم شاید برای بعضی از سوال ها سرنخی از جوابهای ممکن پیدا کرد .
اول اینکه این تصویر برای ما ایرانی ها خیلی تکه و پاره است .
سوال اصلی این پست که ذهنم را مشغول کرده هم این است که اصلا داشتن یک تصویر نسبتا یکپارچه و مشترک بین اعضای یک جامعه از عضویت در آن جامعه چه خاصیتی دارد .
از این هم غافل نشویم که تصویر جامعه هم در ذهنمان بخشی از هویتمان را تشکیل می دهد ، همینطورخانواده و هر پدیده ی دیگری که به نحوی بر شکل گیری "خود"مان اثر گذار است.
خب هستند کسانی که راز موفقیت امریکا را در بی هویتی مردم آن و نداشتن هیچ گونه پیش فرض از تعلق به آن جامعه می دانند . این هم ممکن است ، شاید بشود ادعا کرد بدون داشتن پیش فرض راحت تر می توان فعالیت کرد ، فکر و راه بهتر را پیدا کرد ، اما مگر می شود کسی را بدون هویت پیدا کرد ؟! بدون تصویری از خودی خودش ؟! نه ! شاید بشود گفت که مردمی مثل مردم امریکا تصویری که از خودی خودشان داشته اند کم اثرترین پیش فرض ها را ارایه می داده .
به نظرم وجود نوعی تصویر واحد از تعلق به یک مجموعه خاص بین اعضای جامعه چند خاصیت دارد :
_ ایجاد نوعی امنیت روانی و حداقلی از سلامت روانی به واسطه احساس زیستن در مجموعه ای همگن و داشتن تصویری قابل امتداد و روشن از خود فردی و اجتماعی ، تعلق به یک مجموعه ی فکری عقیدتی و ارزشی ، فارق ار اینکه این ارزشها چه پایه ای دارند .
_ از حیث سیاسی ، ایجاد انسجام ملی و خب فواید متعدد این همبستگی .
_ راحت تر شدن شکل گیری گروههای اجتماعی و قابل اداره تر بودن آن مجموعه .
_ دور شدن نسبی مجموعه از هرج و مرج و سرگشتگی اجتماعی .