|
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
|
چند روز دیگر دو ماه می شود که دستی سر و گوش این مجاز حقیقی یا حقیقت مجازی نکشیده ام .
این بار نمی دانم اسمش را چه بگذارم ، تنبلی یا هر جونده ی دیگری ! به هر حال نتیجه اش مهم است، اینکه حرفهایت پیش از رسیدن به منقار خشک می شوند و می ریزند.
اگر چه فکر می کنم وقتی نمی نویسی یعنی نباید بنویسی.
البته نمی گویم که این مدت ننوشته ام ، برعکس ! این مدت از دوره های بسیار پر بارم از حیث نوشتاری بود ، حتی شده از دید کمی ، اما نوشته هایم بیشتر روزانه بودند و شخصی و قابلیت روی بلاگ آمدن را نداشتند.
این دمدمی مزاج بودن هم دردسرهای خودش را دارد ، آدمهایی که طعم این دمدمی مزاج بودن من را چشیده اند می فهمند چه می گویم ، انگار تنیده ای از افراط و تفریطم که هر از چند گاهی به یکی دچار می شوم و بعد به دیگری.
البته به غایت خرسندم که نقاط ثابتی هم در زندگی ام یافت می شود .
به هر ترتیب ، چند وقتی ست که به خانه بر گشته ام.
دو سه شب اول درست نخوابیدم ، برای کسی مثل من این خیلی عجیب بود چون خوشخوابم.
چند روزی هم منگ بودم.
این بار که آمدم برایم متفاوت بود ، حتی خودم.
باید در مدت نه چندان کوتاهی برگردم سراغ کار و درسم.
حالم هم بد نیست ، خوشحالم از بودن در کنار آدمهایی که تا چند وقت پیش خیلی دلتنگشان بودم.
امشب که نشستم و بعد از مدتها از سر آشفتگی چند خطی نوشتم ، نخستین باری بود که به نعمتی به نام "نوشتن" اندیشیدم.
نوشتن برایم به مثابه نواختن است ، با این تفاوت که وقتی می نوازم حرفهای ناگفته ، گفته می شود اما الزاما شنیده نمی شود ، مگر در پرده ای سخت تنیده و پیچیده ! اینکه ابوعطا بنوازی یا رنگی از ماهور لابد ارتباط مستقیم با حال و هوایت دارد ، اما کلماتی که بر زبان ساز جازی می شود بیش از این قابل تفسیر نیست .
وقتی می نویسی با یک مخاطب ناشناخته که شاید روزی خود تو باشد حرف می زنی وخلاص ! اما همه چیز را می گویی ، "واو به واو" .
در مجموع بیان کردن نعمت بزرگی ست ، با هر زبانی باشد ، فرقی نمی کند ، اینکه می توانی ابراز کنی آرامش بخش است.
من اگر ننویسم می میرم .این نوشت افزار معجزه گرند ، جادو می کنند.