|
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
|
بالاخره یک هفته ای می شود که به اینترنت مجهز شده ام
و مقداری سرم به سامان رسیده از این لحاظ و مشغول زندگی شده ام.
مدتی ست موضوعی تو جهم را جلب کرده که تصمیم گرفتم در
باره اش بنویسم . یک فرضیه دارم که حتی اسم فرضیه هم شاید از سرش زیاد باشد.
فکر می کنم یکی از تفاوتهایی که میان زمان گذشتگان ما
و زمان ما_ که نامش را دوره "مدرن" گذاشته اند_ وجود دارد بحث اصالت ظاهر(appearance) و اصالت جوهر_به
معنای غیر فلسفی آن_ (entity) است .
امروز دوره ی ماشین های کره ایست که شتاب خوبی دارند
و ظاهری نسبتا مناسب ، حتی ماشین های چینی ، ولو اینکه قدرت چندانی نداشته باشند
یا عمر نوح نکنند ، عزیزند چون مثل همه ی ماشین های امروزی رنگشان براق(متالیک)
است، حتی اگر هر سال مجبور شوی کمک فنری عوض کنی و به خرج بیافتی.
ماشین های دیروزی تا آخر عمر پا به پای صاحبانشان می
آمدند و این ارزش داشت ، اما امروز کسی دنبال ماشینی نمی گردد که بدنه اش از جنس
پولاد باشد ، پلاستیک می شکند و به راحتی تعویض می شود ، به خاطر انعطاف پذیری
بیشتر زیبا تر هم شکل داده می شود.
تا دیروز حد اقل یکی از فاکتورهای البسه ی خوب جنس آن
بود ، اینکه از پشم اعلا یا چرم خوب یا نخ خالص باشد مهم بود ، اما امروز اینکه
لباسی خوش حالت باشد و خوش رنگ ، راحت نبودن یا جنس شیمیایی آن را توجیه می کند ،
به خصوص که راحت تر هم اتو شود ، چون علاوه بر همه اینها ما به برکت زندگی ماشینی
نسبت به گذشتگان خود تنبل تر هم شده ایم ، اگر چه همین زندگی ماشینی حاصل کار کردن
ذهن به جای بدن است.
ایضا در مورد جواهرات ، تا دیروز جواهر به واسطه ی
جوهرش ارزش داشت ، طلا ارزش داشت چون طلا بود ، نه چون زرد بود ، اما امروز هر فلز
زردی گذشته از قیمتش ، به جای طلا استفاده و دوست داشته می شود ، هر نگین خوش رنگ
و رویی قیمت و عزت در خور توجهی دارد ، فارغ از اینکه پلاستیک و شیشه است یا سنگ آسیا یا زمرد.
این فرضیه را تا حدودی هم می توان به روابط انسانی تامیم
داد (البته نه خیلی) ، اینکه امروز حداقل در نگاه اول و حتی گاهی در نگاههای بعدی
، ظاهرهر کس در قضاوت ما خیلی موثر است ، این ظاهر شامل همه ی دارایی افراد هم می
شود ، اینکه امروز کسی با سواد تر است که چندین مدرک ردیف کرده باشد نه کسی که
بیشتر کتاب می خواند.
حتی از دید عوام ، کسی که در ظاهر وضعیت بهتری دارد، از یک
روستایی که شاید صاحب چند ده هکتار زمین باشد با ارزش اقتصادی بیشتر مقبول تر است.
چند نفر از ما اگر قصد شروع یک فعالیت اقتصادی را داشته باشیم با فرض اینکه مثلا دامداری
کار پردرآمدی ست حاضریم دست به این کار بزنیم؟ کار کم درآمد تری که ظاهر بهتری
داشته باشد را ترجیح نمی دهیم؟ مثلا اینکه از چین سی_دی وارد کنیم چطور است؟
نمی دانم چقدر توانستم منظورم را برسانم ، انگار
امروز عقل مردم بیشتر به چشمشان است تا گذشته !
نیز نمی دانم این واقعیت یا توهم من ناشی از چیست؟ می
توان گفت انسان امروز به واسطه ی واقعیت گرایی و مادی گرایی امور غیر ضروری را از
زندگی خود حذف می کند ، مثل اینکه طلا یا آب طلا در ظاهر فرقی ندارند.
اما خب از طرف دیگر می توان ادعا کرد که زندگی ما به امور غیر ضروری بیشتری آغشته است تا زندگی گذشتگان ما.
در عین حال جرات قضاوت کردن هم به خودم نمی دهم ، چون در این نکات مثبت و منفی هر دو هست. اگرچه این را هم کتمان نمی کنم که همیشه ترجیح می دادم سالها پیش از این زندگی می کردم ، نا خود آگاه ، چون این تمایل در پایه عیب دارد ، قابل دفاع نیست ، اما خیلی بی اراده از هر پدیده ی متعلق به گذشته خوشم می آید ، از هنر تا زندگی .