|
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
|
خوشتر ز عیش وصحبت و باغ و بهار چیست / ساقی کجاست گو سبب انتظار
چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار/ کس را وقوف نیست که
انجام کار چیست
پیوند عمربسته به مویی ست هوش دار /غمخوار خویش باش
غم روزگار چیست
مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند /ما دل به عشوه ی که
دهیم اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک خموش /ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست
این
چند بیت را از حافظ سال پیش هم به بهانه ی نوروز نوشته بودم ، آنقدر دوستشان دارم
که دوباره خواستم بنویسم
می
خواستم از دغدغه های ذهنی و مثل همیشه از سوالات ناتمام و بعضا بی جواب و سرانجامم
بنویسم ، می خواستم از موضوعات بسیار مهمی حرف بزنم که فکر آدم بزرگها را مشغول می
کند یا شاید هم از چیزهایی که نمی دانم یا می دانم ، اما مگر می شود این روزها نوشت و از بهار
ننوشت .
مگر
می شود زیر آسمان آبی و آفتاب گرمی بخش بهار راه رفت و به بهار فکر نکرد. بهار
دوباره رسید.
با
تمام تناقضات ریز و درشتش.
اولین
تناقضش این کسالت و خواب آلودگی ست که سراغ آدم می آید علیرغم تمام تازگی و شکفتگی
بهاره که ادم را به تحرک بیشتر وامی دارد.
دومینش
این است که بهار با همه برگ و بار می آید
تو از وطنت دوری.
سومینش
اینکه من حرفی زدم دوباره توش موندم، دیگه
تناقض به ذهنم نمی رسه ، حوصله ی فکر کردن هم ندارم
سال
نو هم سال خوبی برای همه باشه از جمله خودم !
با دل
شاد و با ایمان