تبليغاتX
اشارت
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

خوشتر ز عیش وصحبت و باغ و بهار چیست / ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار/ کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیوند عمربسته به مویی ست هوش دار /غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند /ما دل به عشوه ی که دهیم اختیار چیست

راز درون پرده چه داند فلک خموش /ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست


 

این چند بیت را از حافظ سال پیش هم به بهانه ی نوروز نوشته بودم ، آنقدر دوستشان دارم که دوباره خواستم بنویسم

می خواستم از دغدغه های ذهنی و مثل همیشه از سوالات ناتمام و بعضا بی جواب و سرانجامم بنویسم ، می خواستم از موضوعات بسیار مهمی حرف بزنم که فکر آدم بزرگها را مشغول می کند یا شاید هم از چیزهایی که نمی دانم یا می دانم ، اما مگر می شود این روزها نوشت و از بهار ننوشت .

مگر می شود زیر آسمان آبی و آفتاب گرمی بخش بهار راه رفت و به بهار فکر نکرد. بهار دوباره رسید.

با تمام تناقضات ریز و درشتش.

اولین تناقضش این کسالت و خواب آلودگی ست که سراغ آدم می آید علیرغم تمام تازگی و شکفتگی بهاره که ادم را به تحرک بیشتر وامی دارد.

دومینش این است که بهار با همه برگ و بار می آید تو از وطنت دوری.

سومینش اینکه من حرفی زدم دوباره توش موندم، دیگه تناقض به ذهنم نمی رسه ، حوصله ی فکر کردن هم ندارم

 

سال نو هم سال خوبی برای همه باشه از جمله خودم !

با دل شاد و با ایمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 20:55  توسط سبزک  |