تبليغاتX
اشارت
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست


دیشب بعد از مدتها که از دانلود فیلم "میم مثل مادر" می گذرد، این فیلم را به همراه یکی از دوستانم دیدم.

پیش ذهنم نسبت به این فیلم توصیه ی خانواده ام و عده ای ار دوستانم بود ، سارای عزیزم هم امسال که ایران بودم تمام دیالوگ فیلم را از بر بود.

فیلم خیلی تحت تاثیرم قرار داد ، بیش از اندازه، واقعا بیش از اندازه !!

کاردکرد چنین فیلمهایی را مثل عزاداری هایمان در ایران می دانم.

چرا حس ترحم اینقدر برایمان محترم است؟

گمان می کنم این بحث در چارچوب روانشناسی اجتماعی مطرح می شود که من خیلی کم آن را می شناسم ، یکی بحث کارکرد اجتماعی عزادای ست که خیلی مبسوط است ، اما بحثی که ذهن من را جلب کرد نگاه جامعه به ناتوانان جسمی ست. ترحم که بخش اعظمی از رفتار انسانی و انسانیت ما را تشکیل می دهد از پایه مفهومی غیر انسانی به حساب می آید به نظر من. چرا که با این دید این افراد به خاطر نوعی محدودیت جسمی بهره ی کمتری از زندگی نسبت به ما می برند یا ناشادترند، غافل از اینکه ندیدن یا نشنیدن یا ناتوانی به جسم محدود نمی شود ، چه بسا بسیاری از ما که با چشم نمی بینیم ، آیا نا آگاهی بدترین ناتوانی ها نیست ، ترحم نوعی حس برتری داشتن است نسبت به دیگری ، تو نمی توانی به کسی ترحم کنی مگر اینکه او رااز جنبه ای ناتوانتر از خود احساس کنی ، بماند !

 به این فکر می کردم که شاید این ترحم از نوعی تنبلی ، بی اطلاعی و بی سازمانی در اجتماع ما ناشی می شود ، اینکه وجدان خود را با این اشکها آرام می کنیم ، به جای اینکه به دنبال ایجاد سازمانی اجتماعی(به معنای ایجاد یا مشارکت در یک مجموعه ی هدف دار) یا اصلاح نگاه ترحم محور خود به این افراد باشیم ، با دلسوزی خود ، خود را به نوعی توجیه می کنیم.

اینها همه فکر هایی بود که کاملا همینجوری بعد از دیدن این فیلم به سراغم آمد ، اگر مقداری بی پایه ، غیر علمی و سطحی به نظر می رسید عذرم را بپذیرید.

امیدوارم در فرصتی بتوانم روی این ایده بیشتر مطالعه کنم.




 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 2:47  توسط سبزک  |