|
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
|
اشک امانم نمیدهد
برای تو مینویسم
برای تو ، برای تو مینویسم که خواستی بیایی نشد، خواستی بمانی نگذاشتند، برای تو مینویسم.
برای تو که زبان راستگوی ملت بودی، برای تو که آمدی که نمانند ، که نتوانند شرمسارمان کنند.
ای کاش میماندی، ای کاش میگذاشتند.
کلامت را دوست داشتم وقتی گفتی میآیم که در سر بلند کردن ابران همراهیتان کنم. نگفتی میآبم تا ایران را سربلند کنم.
تویی که راستی مطلق بودی، صداقت کودکانه از کلامت میبارید. کرامت انسانی را میفهمیدی ، آزادی برایت مقدس بود.
برای تو مینویسم که شور جوانی بودی ، برای تو که از کلامت بهار میبارید، ترانه میچکید ، بر چشمانت راستی برق میزد.
کاش میماندی، کاش بمانی ، کاش ایران در کنارت قد راست میکرد، کاش ما در کنارت سر بلند میشدبم.
برای تو که دیشب در رویا شانه یه شانهات بودم.