|
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ، نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
|
چند روز
پیش سالگرد تولدم بود
خیلی هم
اتفاق مهمی نیست به نظر خودم ، اما امسال انگار تند گذشت ، گذر زمان هر سال انگار
سریعتر می شود.
به این
کاری ندارم.
دقیقا
سه روز بعد از تولد من ، نه ، دو روز ، روز سوم خرداد سال شصت و یک بود. من دو روز
داشتم که خرمشهر آزاد شد. حماسه ای که بارها از آن شنیده ایم و لابد خواهیم شنید.
بدون اینکه
گرایشی نسبت به وطن پرستی مفرط داشته باشم ، هر وقت یاد این پیروزی می افتم ، یا
به هر بهانه ای تصویری از آن از جلوی چشمم می گذرد ، نا خودآگاه نشاطی عجیب مرا
فرا می گیرد ، اما همزمان اندوهی گران هم به سراغم می آید.
این اندوه
ناشی از نوع نگاه امرزو ما به هشت سال جنگ ایران و عراق است
اینکه
برای همه مردم دنیا از هر دین و قومی انسانهایی که از همه دارایی خود گذشته اند و
برای یک هدف جنگیده اند محترم شمرده می شوند ، به خصوص جنگی که نه از سر کشورگشایی
بلکه از سر دفاع در برابر هجومی غیر انسانی پا گرفته.
اما
چیزی که من را همیشه آزار می دهد این است که به خاطر برخوردهای نادرست و حساب
ناشده ی حکومتگران ما امروز این جانفشانی ها آن قدر که باید و شاید گرامی نیست.
نمی
دانم چه بگویم
امروز
خیلی دستم به نوشتن نمی آید.
خلاصه
اینکه من هیچ وقت تجربه ی خراب شدن یا
اشغال شدن خانه ام را نداشته ام ، اما کسانی بودند و وهستند که این تجربه را دارند
، دیروز در خرمشهر و امروز در گوشه های دیگر دنیا . امروز یاد خرمشهر افتادم . یاد
اینکه این همه نادیده گرفته شدن روا نیست. امروز مردم این مناطق در سختی روزگار می
گذرانند و از حقوق بدیهی خود دورند .